المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

241

التنبيه والإشراف ( فارسي )

« بآنكس كه اسلام بشما عرضه ميدارد نگوئيد مؤمن نيستى » . پس از آن سفر جنگى بشير بن سعد انصارى بود كه در شوال سوى يمن و جبار رفت و اين دو محل در ناحيهء جناب ما بين خيبر و وادى القرى است . پس از آن پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بروز دوشنبه ششم ذى قعده براى قضاى عمره‌اى كه مشركان در حديبيه مانع انجام آن شده بودند از مدينه برون شد . مشركان از مكه برون شدند و پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم وارد آنجا شد و با ياران خود سه روز آنجا مقيم بود . سپس از مكه برون شد و سوى مدينه كه سباع ابن عرفطه را در آنجا نيابت داده بود بازگشت . در اين سفر ميمونه هلالى خالهء عبد الله بن عباس را بزنى گرفت . دربارهء اين خبر ميان فقيهان ولايات و غيره خلاف است كه آيا وقتى عقد ميمونه را بست محل بود يا محرم ؟ وى ميمونه دختر حارث ابن حزن بن بجير بن هرم بن رويبة بن عبد الله بن هلال بن عامر بن صعصعة بن معاوية ابن بكر بن هوازن بود و مادرش هند دختر عوف بن زهير بن حارث بن حماطة بن جرش بن حمير بود كه او را عجوز جرشى گفتند . وى هشت دختر داشت : ميمونه و لبابهء كبرى و لبابهء صغرى و عصماء و عزه كه پدرشان حارث بن حزن بود و سلمى و اسما و سلامه كه پدرشان عميس بن معد بن حارث بن تيم بن كعب بن مالك بن قحافة بن عامر بن ربيعة بن عامر بن معاوية بن زيد بن مالك بن نسر بن وهب الله ابن شهران بن عفرس بن افتل بود . هر دو شوهر وى از طايفهء خثعم بن انمار بودند . در نسب انمار خلاف است ، بعضى نسب شناسان نزارى او را به نزار بن معد بن عدنان پيوسته و بعضى نسب شناسان قحطانى او را به اراش بن عمرو بن غوث بن نبت بن زيد بن كهلان بن سبأ بن يعرب بن قحطان پيوسته‌اند . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بطوريكه گفتيم ميمونه را بزنى گرفت . حمزة بن عبد المطلب ، سلمى را گرفت كه امة الله و بقولى امامه را براى وى آورد .